Tuesday, March 11, 2003

سلام به همه
من دیگه اینجا چیزی نمی نویسم
از این به بعد توی این دو تا آدرس only
www.ehshan.netfirms.com
www.ehshan.blogspot.com

Tuesday, January 14, 2003

?? ??? ????? ???

Sunday, January 05, 2003

آيا هنوز کسی به اينجا سر می زنه ؟؟
اگه می زنه تو رو خدا يه پيغام بزاره !!
ممنون

Thursday, November 28, 2002

لابد تا حالا وبلاگ عزيزم با من قهر کرده !! آخه می دونين چند روز بود بهش سر نزده بودم ؟؟
اين شعر رو از مشيری می نويسم .خيلی قشنگه ؟ نه؟
گ�ته بودی که چرا محو تماشای منی؟
و آنچنان مات، که يکدم مژه بر هم نزنی!

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

Thursday, November 21, 2002

[ای برادر عزيزم ... ]


"سرانجام تو نيز روزی نزدم خواهي آمد
از يادم نخواهي برد
و رنج به پايان مي رسد
و زنجيرها مي گسلند


اما هنوز ، تو ای برادر عزيزم ،مرگ
دور و بيگانه مي نمائي
و چون ستاره ای سرد
بر �راز پريشانيم ايستاده ای


اما سرانجام روزی پيش خواهي آمد
و پر�روز خواهي بود
بيا ،محبوب من،من اينجايم
مرا در برگير ،من از آن توام"


هرمان هسه

Friday, November 15, 2002

سارا شروع به وبلاگ نويسی کرد . اون هم با دو تا مطلب بسيار جالب اگه خواستيد ببينيد به اين آدرس بريد

Tuesday, November 12, 2002

روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گر�ت
روزی که کمترين سرود
بوسه است
وهر انسان
برای هر انسان
برادری است
روزی که ديگر درهای خانه هاشان را نمی بندند
ق�ل
ا�سانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حر� دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حر� زندگی است
تا من به خاطرآخرين شعر رنج جستجوی قا�يه نبرم
روزی که هر لب ترانه ايست
تا کمترين سرود بوسه باشد
روزی که تو بيايی
برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهايمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
Ú©Ù‡
ديگر نباشم...
احمد شاملو

Monday, November 11, 2002

پاييز
دوباره داره عاشقم مي كنه
پاييز دوباره داره سردم مي كنه
هميشه دلم پاييز رو مي خواست
اما حالا كه اومده
باز دوباره
دلم گر�ته
پاييز
باز داره برگها رو مي ريزه
شايد توي اين پاييز
كلاغهاي سياه ديگه نيان
پاييز
چرا دوباره اومدي
كه باز يادم بي�ته كه خيلي تنهام ؟

Tuesday, October 22, 2002

حدود دو سال يا نمی دونم سه ساله که يه پاتوق داشتيم به اسم پارسا سيستم ...
اونم هم تا آخر مهر امسال �قط مال خودمونه از حالا به بعد يا با اسم يا با
يه اسم ديگه می ا�ته دسته يکی ديگه ...
به قولی پائيز پارسال همه عشق بود پائيز امسال اما....
چه روزهای خوش و ناخوشی اونجا داشتيم . می دونيد من به دوره ها معتقدم و پيش خودم می گم اين هم يه دوره ای بود که بايد طی می شد و طی شد حالا خوب و بدش ديگه بماند با طرز ر�تار و عملکردهای ما . مطمئن باشيد دوره جديدی از زندگی در حال شکل گر�تنه و ما هنوز از اون خبر نداريم اما اون هم مثل آغاز و پايان پارسا سيستم برای خودش يه دوره اس، يه دوره و زندگی ما رو اين دوره ها تشکيل می دن ..راستی از بلاگ نويسی خسته شدم شايد دوره اون هم تموم شد يه چيزی رو بگم زمانی گه اولين نظر رو توی نظرخواهی وبلاگم ديدم خيلی خوشحال شدم جوری که �کر کردم حالا حالاها وبلاگ می نويسم اما اين رو بدونيد که من اگر يه خرده اراده داشتم حتما اون رو ادامه می دادم . پس اين رو بدونيد که خيلی از چيزها(دوره ها) بستگی به اراده ماها هم داره . يعنی آدم توی خيلی از زمينه ها خودش راهشو انتخاب می کنه . مثلا الان جای نوشتن اين چيزها توی وبلاگه نه اينجا اما وقتی کسی سراغ بلاگ نره تقصير من چيه . بلاخره همه ئ حر�ها رو که نمی شه به زبون اورد يه چيز های نبايد گ�ته بشه ... يه چيزهائی نبايد نوشته بشه و يه چيزهای رو بايد گ�ت (البته رک و راست )

Sunday, October 13, 2002

دارم روی طراحی يه سايت ديگه کار می کنم . قراره سايت توپی بشه آقا توپ . آدرسش رو حتما به همه می دم ok?